سلام و عرض ادب

خوارنه در ساده ترین و گویا ترین عبارت " نور جلال" است.

زرتشت در تعریف خوارنه می گوید:" نوری که از ذات حق ساطع است و به واسطه آن ( به صورتی سلسله مراتبی)  هر انسان قادر به اجرای فعالیت یا هنری خاص است." سهروردی این نور جلال را نوری می داند که از آن پیامبران است و نقشی ماورا الطبیعی دارد که به نظر وی همان نور محمدی است که شیعیان برای پیامبر و امامان خود قائلند.

خوارنه جلوه ای ملکوتی و نیرویی گسترش یابنده است که دروجود به ودیعه نهاده شده است.

در اوستا سه گونه متمایز  از خوارنه در دنیای خاکی معرفی شده است

1 نور فرهی آریایی ( اریان هن خوارنه)، نور فرهی رزم آوران حماسی ایران اعم از زن و مرد که به آیین زرتشت ایمان دارند.

2 نور فرهی سلطنتی ( کوانم خوارنه) یا همان ویشتاسپ ، حامی زرتشت و شهریاران کیانی.

3 نور فرهی خود زرتشت.

مترادف عربی خورانه لغت "سکینه" است. در اندشه شیخ اشراق این دو واژه با هم اقتران و ارتباط دارند. کلمه سکینه به معنای مسکن گرفتن است و شیخ اشراق این مفهوم را به نورهای پاک معنوی نسبت می دهد که در روح سکنی می گزیند و روح معبد آن نورها و به عبارت دیگر " هیکل نورانی" می گردد. به همین نحو معنای کلی خوارنه سکنی گرفتن نور جلال در روان فرمانروایان ایران کهن است که جذباتی داشتند و فریدون و کیخسرو بهترین نمونه آنانند که روان ایشان خود آتشکده است. خوارنه همواره از قهرمانی به قهرمان دیگر دست به دست می شود بدون آنکه این جابجایی به عاملی مادی وابسته باشد.

برگردان این واژه در زبان یونانی کلمه دوگانه " دوکسا-تیخه" است که به معنای جلال و تقدیر است. همچنین مفهوم "آگاتوس دایمون" در مکتب هرمتیسم که به صورت فرشته نگهبان یا همزاد آسمانی همواره همراه اوست نیز مشابه منشاء خورانه که عالم فرشتگان است دانسته شده است.

سهروردی با یکی دانستن منشاء و مفهوم این نور در سه فرهنگ ایرانی، یونانی و اسلامی معتقد است دیدگاه های نمادین هرمس و افلاطون و زرتشت مشمول عرفان اسلامی است. رسیدن به چشمه اشراق و رحمت الهی و فرخنده نور آتش ملکوتی منشاء معرفت شرق است.

در نظر سهروردی این نور به صورتی اسرار آمیز از پایگاه ملکوت به حضرت آدم و از آنجا به ترتیب از پیامبری به پیامبر دیگر و تا حضرت ختمی مرتبت و سپس به امامان تا آخرین آنها امام عصر می رسد.

در آیین زرتشت نور فرهی در هنگام بازگشت زرتشت در آخر الزمان، منجی و یارانش را پیروزمندانه یاری می دهد. بدین ترتیب غیبت خوارنه نیز در آیین زرتشت صورت می گیرد و هنگام بازگشت زرتشت در اختیار او قرار می گیرد. غیبت امام عصر در نظر شیعیان نیز به این غیبت شباهت دارد.

سهروردی معتقد است فرزانگانی که در میان پارسیان قدیم با شهود حق مردم را به آن رهنمون می شدند و شهودی که افلاطون به تجربه شخصی بدان دست یافت همان فلسفه والای اشراقی است که در کتاب حکمه الاشراق احیا شده است.

 بدین ترتیب در نظر سهروردی معرفت ریشه ای ملکوتی و الهی دارد و به واسطه نوری واحد در تمامی پیامبران و فرزانگان حلول می کند که موجب شهود و اشراق می گردد و آنها خود واسطه انتقال این نور به سایر مردم با درجات وسلسله مراتب می گردند تا نهایتا به شهود حق نائل شوند. از نظر وی شهود فرزانگان پارس قدیم با شهود افلاطون و شهود عرفای اسلامی همه یکی است و همه به یک حقیقت نائل آمده اند. وی کمال این شهود را نور محمدی می داند.

منابع: مجموعه مقالات هانری کربن، انتشارات حقیقت و بن مایه های آیین زرتشت در اندیشه سهروردی، انتشارات جامی.