سلام و عرض ادب خدمت نيك ترين دوستان روزگار
يكي از محاسن نگاه دوري به زمان اين است كه دستاوردهاي امروز بشر را به ويژه در علومي خاص، ضرورتا پيشرفت ندانيم. كمي صحبت در باره شيمي امروز و كيمياي قديم مي تواند مطلب را روشن تر سازد.
بر خلاف تصور شكل گرفته در افكار امروزين ما، شيمي جنبه تكامل يافته و پيشرفته كيميا نيست. در اينجا برخي از تفاوت ها را از منابع معتبري نقل مي كنم كه نشان دهنده نگرش هاي متفاوت و گاه متضاد علم كيميا و دانش شيمي است.
آن چيزي كه ما امروز ماده مي خوانيم، نزد مردم ايام قديم و مردم امروزي يكسان نيست.... اينكه بايد ماده را كاملا از روح جدا به حساب آوريم بر خلاف ادعاي دنياي متجدد به هيچ وجه بديهي نيست. ...در حكمت خالده - كه تا پيش از فرا رسيدن عقل گرايي ابزاري و امروزين ما- فصل مشترك شرق و غرب بوده است، ماده چيزي جدا از روح نيست. بلكه مكمل آن است. ماده به خودي خود چيزي بيش از شكل گرفتن يك قوه نيست ماده جنبه يا شأني از خداوند است.
روح براي شكل گرفتن، طبايعي به خود ميگيرد. مقاديري كه روح براي تبديل به ماده ميگيرد متفاوت است و اين تفاوت موجب تنوع در مواد مي شود. كار كيميا اندازه گيري طبايعي است كه روح به خود گرفته است. با بدست آوردن اين مقادير مي توان ماده را به مراتب بالاتر با مقادير بالاتر تبديل نمود.
به عبارت ديگر اندازه گيري شوق نفس عالم ( يعني شوقي كه درون هر ماده است تا به مرتبه روح برسد) كار علم كيميا است. براي مثال آزاد سازي نيروي روحاني كه در يك فلز است كار كيميا است. به قول اكهارت" مس بي قرار است تا آنكه طلا شود."
اين نگاه با تجزيه و تحليل شيميايي امروزين ما زمين تا آسمان متفاوت است. صورت ظاهري يك موجود خبر از داشتن وجه غيبي و آسماني آن مي دهد و درك اين رابطه در باره امور مادي با كيمياگر است.
نزد مردم ايام قديم ماده همچون وجهي از خدا بوده است.
متاسفانه نگاه مادي گراي امروزي با تعريف جديد آنقدر با مباني اصيل گذشته تفاوت دارد كه هدف كيميا گري قديم را نيز راهي براي دستيابي به طلا مي داند. بر اساس نگاه امروزي كيميا گران در پي طلا بوده اند و دانش شيمي مشخص ساخت كه هيچ فلزي يا عنصري قابل تبديل به فلز ديگر نيست.
لازم است طلا و نقره اي كه در نگاه كيميا گر است نيز تبيين شود. كيميا گران در مورد فلزات مختلف همان رموزي را بكار مي برند كه در مورد سيارات به كار مي برند و با اسامي مشابه از آن ياد مي كنند مثلا طلا را فلز خورشيد و نقره را فلزماه مي دانند. اهميت طلا در نزد كيميا گر اصيل رابطه طلا با خورشيد و از آنجا نسبتش با خداوند و منشا هستي است. ارزش طلا در نزد كيميا گر به كلي با ارزش امروزين طلا متفاوت است. نگاه او آسماني و نگاه امروزين كاملا زميني است.
شايسته است توضيح دهيم كه منظور از طرح اين مباحث بي ارزش ساختن علم امروزي نيست بلكه شناخت حد و حدود آن است. صواب اين است كه علم امروزين را پايين ترين مرحله از علم بدانيم و بدون طرد آن براي درك مراتب بالاتر به مباني اصيل گذشته از منابع صحيح و بدون خلط با خرافه رجوع كنيم.
زميني زندگي كنيم و روح و ديدگاهي آسماني داشته باشيم.زیرا این دو اساسا از هم جدا نیست.
موفق باشيد.
منابع:
۱. کیمیا علم جهان علم جان. نوشته تیتوس بورکهارت. ترجمه گلناز رعدی آذرخشی و پروین فرامرزی. انتشارات حکمت
۲. شرح احوال و آثار سید حیدر آملی. نوشته هانری کربن. ترجمه نوذر آقاخانی. انتشارات حقیقت
راستی یک شعر هم در مورد طلا به سمع و نظرتون میرسونم
با کلیک روی ادامه مطلب اگه خواستید بخونیدش![]()
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان گرانقدرم
ضمن تشکر از دوستانی که در پست قبلی نظراتشون را مطرح کردند به یکی از مطالبی که قول داده بودم می پردازم
چگونه به زمان و تاریخ نگاه کنیم؟
علت طرح این سوال این است که حد اقل دو نوع نگاه متفاوت نسبت به زمان وجود دارد که پذیرفتن هر یک منشا حرکت و جهتی متفاوت می شود. در اینجا به صورت خیلی خلاصه این دو نوع نگاه و نتایج حاصل از آن را مطرح می کنم و اگر توفیقی بود در کامنتها بیشتر شرح خواهم داد. اما همین که طرح این نکته موجب تلنگری در ذهن بشود شاید برای محیط وبلاگ کافی باشد
۱. زمان خطی: یک دیدگاه از این زاویه نگاه می کند که زمان مانند یک خط از یک نقطه شروع شده و در حال ادامه یافتن است و انتهای آن نا مشخص و حتی آغاز آن مبهم است
۲. زمان دوری: نگاه دیگر این است که زمان و تاریخ از یک نقطه آغاز می شود و پس از یک دوره دایره وار به نقطه آغاز باز می گردد.
آنچه هر یک از این دو نگاه در پی خواهند داشت عبارتند از:
کسی که خطی به زمان و تاریخ می نگرد لاجرم باید هر چه زمان پیش می رود تاریخ را تکامل یافته تر و پیشرفته تر بداند چرا که به مرور زمان و با افزایش علم، دانش بشر بیشتر و بیشتر شده و در نتیجه زمان فعلی از گذشته کامل تر و آینده از اکنون طلایی تر خواهد بود
در نگاه خطی هیچ چیز به عنوان اصل ثابت نمی تواند مطرح باشد و همه چیز نسبی است زیرا بسیاری از دانسته های بشر با گذشت زمان تغییر یافته و ای بسا در آینده نیز تغییراتی صورت گیرد که اصول امروزین ما را تحت الشعاع قرار دهد پس در واقع نمی توان به اصلی ثابت پایبند بود
در مقابل نگاه دوری به زمان و تاریخ توجیه کننده ازلیت و ابدیت بوده و مستلزم توجه به اصولی است که در آغاز تدوین شده است. بر اساس نگاه دوری آنچه در آغاز بوده دارای اصالت است و دوران طلایی در گذشته بوده و پیشینیان به حقیقت نزدیک تر بوده اند.
کسی که دوری به زمان نگاه می کند در پی کشف اصولی است که می تواند به آنها استمساک جوید و با بکار گیری آنها به حقیقت دست یابد.
اصول بنیادین عموما به صورت رمز و راز به ودیعه نهاده شده و یکی از راه های دست یابی به آن مسیر اشراقی و کشف و شهود است.(با این تاکید که نگاه اشراقی الزاما نگاهی غیر عقلی نیست و عقل به معنای کلی آن ممزوج با اشراق است. عقل کلی از جهتی مقدمه و از جهتی منتهای اشراق است)
در نگاه دوری دوران گذشته مملو از کیفیت بوده و هر چه زمان می گذرد و از اصل دور می شویم کمیت بر کیفیت غلبه می یابد تا جایی که کمیت محض حاکم می شود و در نتیجه زمینه برای بازگشت به دوران طلایی و شروع دوری جدید با کیفیتی برتر آغاز می شود.
نکته آخر اینکه دیدگاه خطی متعلق به غرب بوده و زاده مدرنیته است و دیدگاه دوری متعلق به شرق و سنت شرقی است.
رنه گنون، شوان، دکتر سید حسین نصر و برخی دیگر از سنت گرایان آثار ارزشمندی در این باره پدید آورده اند که به مقتضا برخی از آنها را معرفی خواهم کرد
موفق باشید
سلام و عرض ادب خدمت دوستان عزیز و گرامی
مدتی قبل در جلسه نقدی که یکی از وبلاگ ها ترتیب داده بود به اتفاق برخی دوستان شرکت کردم. محفل بسیار صمیمی و مفیدی بود. فارغ ازهم دلی و صفای موجود در جلسه آنچه برایم جالب توجه بود نقدهای جدی و صمیمانه ای بود که مطرح شد و نویسنده گرامی وبلاگ که به حق اهل ذوقی سرشار هستند یک یک به آنها پاسخ دادند و برخی نقدها را نیز پذیرفتند. همت و جدیتی که در کار ایشان بود در من وجود ندارد ولی بد ندیدم لا اقل در همین مکان مجازی از نظر دوستان بی بهره نمانم. نزدیک سه سال است که از عمر ناب و زلال می گذرد و سعی من یافتن و ارئه مطالبی مفید بوده که جنبه ای عام داشته باشند و در قید زمان و مکان گرفتار نباشند. گاه با استقبال روبرو شده و گاه با بی اقبالی اما هدف من همان کلام لقمان است که شعار دائمی وبلاگ است و در قالب وبلاگ درج شده است. علاوه بر نوع نگاه من به وبلاگ که آنرا محلی برای هم دلی هم دلان می دانم و سعی در یافتن و نقل سخنانی که به نظرم سودمند است سعی نمودم از سایر دوستان نیز در نوشتن مطالب کمک بگیرم و به تنوع آن بیفزایم.امیدوارم با نقادی دوستان بتوانم ناب و زلال را ادامه دهم.
تشکر صمیمانه از همه دوستان خوبم
پ.ن: جلسه نقد مربوط به وبلاگ وزین مروارید عرفان بود
سلام به دوستان خوب و عزیزم
این روزها از بی هنری دل خوشی ندارم اما دل خوشی های دیگر امید را زنده نگه داشته. از این میان یکی دل نوشته های دوستان وبلاگی که هر کدام گلی است با بوی خوش و عطر نویسنده آن و دیگری دل سپردن به منابع اصیل الهی و معرفتی که پناه گاه روح های مواج و طوفانی است.
برخوردم به کتابی از عز الدین مَقدسی که زبان حال و اسرار آفرینش برخی گل ها و پرندگان را بیان نموده و حال آنها را از کلام خودشان بیان داشته که هر کدام تحفه ای است برای مسیر سنگلاخ تکامل انسانی و چه خوب است که آیت ها و نشانه های الهی را با زبان اسرار و تسبیح بیشتر بشناسیم
اگر چشم بصیرت تو گشاده شود و آیینه ضمیرت صفا یابد و به گوش بیداری خویش بشنوی هر موجودی از موجودات به گوش تو خواهند رسانید اسرار خویش را
نسیم: پیغامگذار عاشقانم و هر رازی که با من در میان نهند به خداوندش خواهم رساند....
گل سرخ : من همچون مهمانی هستم میان زمستان و تابستان فرصت را غنیمت شمرید که تیزی لحظه ها برنده تر از شمشیر است. نفس عاشقان دارم و رنگ معشوقگان....
گل نرگس: من در میان یاران هرگز نمی نیشینم کمر خدمت برمیان بسته دارم و بر سر پای ایستاده ام سر خویش بر نمی افرازم و عطر نفس های خویش را از هیچ کس دریغ نمی کنم و پیمان ها را از یاد نمی برم....
نیلوفر: بوستان ها سرای منند و برکه ها بستر من. عاشق صفای آبم و شب و روز پیوسته با اویم و شگفتا که پیوسته شیفته و دلداده اویم و تشنه او. روزها رشک در نگاهم دارد و شبها مرا در خویش فرو می برد....
شب بو: شادمانی بدین عیش کدر و عمر زود گذر چرا؟ به عمر کوتاه من بنگر و رنگ پریده و ساقه خمیده ام. حوادث روزگار مرا به سه رنگ در آورده. زرد که پرده از کار خویش بر افکنده و شب و روز عطر افشانی می کند و می گوید بر عاشقان گناهی نیست و سپید که عطر خویش نهفته می دارد و پایداری از خود نشان می دهد و کبود که در سراسر روز عطر خود را پنهان می دارد و چون شب شود کاسه صبرش لبریز شده و می گوید شبا هنگام راز خویش را در میان می گذارم و از شکر و شکایت خویش سخن میگویم...
یاسمین: عطری گستاخ دارم که از خزاین غیب می گیرم و جای در گریبان نیکوان دارم. هر که را همتی بلند است باید بر اوج معانی بلند دست یابد و در این اشارت یاسیمن خداونداون شوق و طلب را بشارت هاست.
و در آخر این جمله که: دل به آیات و نشانی ها بسپریم و از هر کدام بهره گیریم که انسان محل جمع همه صفات و آیات و نشان هاست.
شاد و سر بلند باشید
پ.ن: برگرفته از کتاب منطق الطیر عطار نیشابوری با مقدمه و تصحیح محمد رضا شفیعی کدکنی
سلام
گاهی وقتی میخوای اونور دیوارو ببینی خیز برمیداری و به لبه دیوار آویزون میشی و به زحمت خودتو بالا میکشی تا ببینی اونور چه خبره و همه نیرویی که داری جمع میشه تا بتونه چند ثانیه اونورو نشونت بده و بعد میفتی و فقط یه تصویر مبهم از اونور دیوار....زود به مقصد میرسی اما کوتاه.
گاهی سر فرصت میری چارپایه ای میاری و میری بالا و یه دل سیر اونورو نگاه میکنی. دیرتر به مقصد رسیدی اما بیشتر.
گاهی به نوایی که مدت هاست از اونور دیوار شنیدی و مجبورت کرده یا خیز برداری یا چارپایه بیاری تا ببینی چه خبره بد جوری دلتو میبره....این دفه یه تیشه برمی داری و سعی می کنی دیوارو خراب کنی و شاید مدت ها رنج می کشی تا برسی به صاحب نوای دلنشین....
اگه خیز اول طلب باشه و چارپایه دوم عقل و تیشه سوم عشق چقدر خوبه که از همش لذت ببری و انتخاب نکنی.
اول یه تصویر مبهم از دوست، بعدش مدتی تماشای دوست و در نهایت وصال دوست.
گر باد نبودی که سر زلف ربودی/ رخساره معشوق به عاشق که نمودی؟
پ ن. ۱همه اونایی که اینور دیوار دل به اونور سپردن دوست داشتنی ان.
پ ن ۲ بیت از اشعار سهروردی است.
سلامی گرم به دوستان صمیمی و اهل دل
مدتی بود می خواستم در باره رموز فرش اصیل ایرانی مطلبی بنویسم.
جسته و گریخته مطالبی شنیدم اما کامل نیست. دلم نیومد در همین حد هم ازش بگذرم
در گذشته بر خلاف رفتار و تفکر امروزین ما هر چیزی برای خودش رمز و رازی داشت بخصوص مواردی که به هنر یا روح لطیف انسانی مربوط می شه
در مورد فرش اصیل ایرانی نیز این رموز که هر کدومش دلالتی داره بر حقیقتی بزرگ به چشم میخوره
در فرش اصیل ایرانی حاشیه های هفت گانه ای هست که دور تا دور فرش را گرفته. یکی از دلالت های این حاشیه ها هفت مرحله یا خانی است که انسان باید برای تصفیه روح با تکیه بر خداوند ازش عبور کنه
بعدش به گلستان وسط قالی می رسیم که ترسیمی است از پردیس زمینی و آرمان شهری که ایرانیان باستان توسط سیاوش در پی تاسیس آن بودند ولی متاسفانه به سر انجام نرسید و سیاوش کشته شد. این خواست درونی مردم برای رسیدن به چنین آرمان شهری در قالب فرش ترسیم شد تا هم همیشه جلوی چشم باشه و هم به یاد رسیدن به اون لا اقل روی نقشش زندگی کنند
و سوم اینکه شکل مستطیل فرش اصیل ایرانی نشان از زمینی بودن این پردیس و جنبه آرمان شهری آن در زمین داره که اونو از بهشت آسمانی جدا می کنه. زیرا مستطیل به عنوان سطحی از مکعب نشان از استقرار داره بر خلاف کره که شکل روان بهشت آسمانی است
در هندسه رمزی هر یک از اشکال خواصی داره که مرتبط با تعالیم الهی در مسیر تکامل روحه و در اینجا مستطیل رمزی است از زمینی بودن این پردیس
در پناه محبوب شاد باشید با امید زندگی در پردیس زمینی و بهشت آسمانی
سلام به دوستان عزیز و گرامی
اگر خاطرتون باشه درخواست کرده بودم دوستانی که وبلاگ ندارند مطالبشون را در ناب و زلال مطرح کنند. اینبار مطلبی میخوانیم از دوست و خواهر گرامی آذر خانم
با نام و خواست خدا
قبلا از اینکه حوصله به خرج میدید و تا آخر متن رو میخونید ، سپاسگزارم .
این روزها از آیین های مختلف ، درباره انرژی زیاد میشنویم . یه توضیح مختصر درباره این موضوع گسترده و پیچیده میدم و میرم سر اصل مطلب :
هر چه که وجود داره ، در واقع انرژی است و تمام موجودات (آنچه پدید آمده) برای ادامه ی بودن در حال انرژی گرفتن از وجود (پدید آورنده ) است .
فارغ از هر کیش و آیین ، اکثر انسانهای دارای اندیشه ، یقین داریم که پدید آورنده وجود دارد و از آنجایی که بودن ما تمام و کمال وابسته به اوست ، عشقی نهادینه در وجود تک تک موجودات به او نهفته ( و یا آشکار) است.
پیش گفتار داستان انرژی رو همینجا پایان میدم و اگر اشتیاقی برای شنیدن بود ، درموردش در یادداشتهای بعدی (در حد دانش بسیار اندکم ) بیشتر خواهم گفت .
بگذریم ...
مدتهاست که اصل حالم خوب نیست . به هر کس که بر میخورم ، اصل حالش خوب نیست . اکثریت کسانیکه فکر میکردم زندگی مشترک عاشقانه ای با یار یا همسرشون دارن ، یکی یکی درد دل های گلایه آمیز میکنند . اوضاع کار رو که دیگه نگو . سلامتی هم همینطور .
درباره اجتماع هم که . . . همه در جریان ناآرامی ها هستیم .
کتابهایی خونده بودم در مورد اینکه بیماری های جسمی ، حاصل کمبود انرژی در نقاط بیمار شده است . دارم به این فکر میکنم که بیماری جسمی ، روحی ، روابط عاطفی ، خانوادگی و جامعه مون حاصل کمبود انرژیه .
نمیدونم جریان چیه ؟ درگیر روز مره گی شدیم ؟ درگیر خرافه شدیم ؟ به آدمها گیر کردیم ؟ از طبیعت دور شدیم ؟
همه و همه دست به دست داده تا از انرژی بی پایان پروردگار دور بشیم و بدیهیه که این همه ناکامی داریم .
مردم ، ناتوان و مستاصل به هم پناه میبرند و به آدمها متحصن میشن .
بنا به یه هشدار پنهان درونی ، وظیفه جدی خودم دونستم که جریانی که سالهاست باهاش در آرامشم رو به اشتراک بذارم .
به همه (به خاطر تک تک خودتون و جامعه مون) فراخوان میدم برای اینکه سر یک ساعت خاص – که برای همه امکان حضور در اون ساعت فراهم باشه – به خدا پناه ببریم و به درگاهش تحصن کنیم .
ازتون تمنا میکنم این چند دقیقه رو فقط و فقط به خدا پناه ببرید و نه هیچ ، هیچ وسطه دیگه .
این جریان میتونه در سکوت کامل اتفاق بیفته . فقط از خداوند بخواهیم که ما رو سرشار از انرژی بیکران و پاکش کنه . بدون هیچ هدفمندی ای . تمام وجودمون رو به جریان بی نهایتش بسپاریم و در محضرش سر تسلیم فرو بیاریم . اون وکیل پاک و خیر خواه رو برای تمامی لحظه هامون به وکالت بگیریم .
" پروردگارا . در نهایت فروتنی ، ناتوانی خود را برای حل تمامی مشکلات در درگاه پاکت اذعان میکنم ، تو توانای بی انتهایی . مشکلاتمان را به تو میسپاریم . تن و جان و زندگی مان را سرشار از انرژی پاک و پاک کننده ات گردان" .
بگذاریم اشک خستگی و ناتوانیمان فرو بریزه . فارغ از همه نقابهای توانایی که به چهره زدیم . اون داره پس این نقابها رو می بینه و منتظر لحظه ای ایست که به درگاهش پناه ببریم .
یادآوری میکنم : هرچی تعدادمون بیشتر باشه ، تاثیر این سینرژی بیشتر خواهد بود .
مشتاقانه منتظر اعلام نظر ها و برقراری ساعت سینرژی هستم .
"یا حق"
آذر – 10 تیر 88
سلام خدمت دوستان عزیز و گرامی
میلاد حضرت زهرا (س) و روز زن بر همه عزیزان مبارک باد
از منظر عرفانی فاطمه نه تنها یک زن نمونه و فرزند رسول خدا و همسر و مادر ائمه بلکه انسان کاملی است که مظهر اسما و صفات الهی و حجت حق در تمام دوران ها است
مسیری با طراوت برای رسیدن به محبوب
صلوات الله علیها
گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند
در کارخانه ای که ره علم و عقل نیست
وهم ضعیف رای فضولی چرا کند
مطرب بساز عود که کس بی اجل نمرد
و آن گونه این ترانه سراید خطا کند
گر رنج پیشت آید وگر راحت ای حکیم
نسبت مکن بغیر که اینها خدا کند
مارا که درد عشق و بلای خمار هست
یا وصل دوست یا می صافی دوا کند
حقا که در زمان برسد مژده ی امان
گر سالکی بعهد امانت وفا کند
ساقی بجام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
جان رفت در سرمی وحافظ ازعشق سوخت
عیسی دمی کجاست که احیای ماکند
با بهترین سلام ها
من به میر حسین موسوی رای می دهم
چون به اعتدال اعتقاد دارم
چون برای صداقت ارزش قائلم
چون از مردم فریبی بیزارم
چون برای رای خود رشوه قبول نمی کنم
چون هنوز امیدوارم
چون برای دین و کشورم ارزش قائلم
چون از این رای احساس رضایت می کنم
چون اهل فکر و دل و هنر و تجربه است
و بالاخره چون دوستش دارم







